فرض نکنید که حق فسخ دارید - وقتی قانون می‌گوید که ندارید

مردم گاهی می‌شنوند که درخواست غرامت می‌تواند از آنها در یک اختلاف «محافظت» کند و فرض می‌کنند که هر زمان که احساس کنند در ملکی سهمی دارند، باید درخواست غرامت کنند. قانون محدودتر از این است. درخواست غرامت برای موقعیت‌هایی در نظر گرفته شده است که شما یک منفعت قانونی یا منصفانه خاص در خود زمین دارید. بسیاری از شکایات واقعی در مورد پول یا انصاف، حتی اگر مربوط به مالکیت به معنای وسیع‌تر باشد، در این دسته قرار نمی‌گیرند.

یک سوءتفاهم رایج در حقوق خانواده وجود دارد. همسر یا شریک در حال جدایی ممکن است احساس کند که حق دارد سهمی از اموال شریک سابق خود را داشته باشد، حتی اگر سند مالکیت نداشته باشد. طبق قانون خانواده، این امر می‌تواند به طور کلی درست باشد. اما انتظار عمومی برای دریافت بخشی از کل دارایی‌ها، به طور خودکار حق فسخ در یک قطعه زمین خاص را ایجاد نمی‌کند. مرجع مناسب برای این ادعا معمولاً دادگاه خانواده است، نه اداره ثبت اسناد و املاک.

یکی دیگر از موارد سردرگمی، وعده‌هایی است که هرگز رسمی نشده‌اند. ممکن است یکی از والدین گفته باشد: «وقتی خانه را بفروشیم، چیزی به شما تعلق می‌گیرد» یا «این ملک روزی برای همه شماست». این اظهارات انتظارات شدیدی ایجاد می‌کنند و ممکن است در برخی زمینه‌های قانونی مرتبط باشند، اما به ندرت به خودی خود برای توجیه یک شرط کافی هستند. بدون توافق روشنی که سهم خاصی از زمین را اعطا کند، یا امانتی که بتوان آن را با شواهد نشان داد، ممکن است شرط قابل فسخ نباشد.

بدهی‌های پرداخت نشده نیز وسوسه‌انگیز هستند. اگر کسی به شما بدهکار است و اتفاقاً مالک ملک نیز هست، منطقی به نظر می‌رسد که برای «تضمین» بدهی، درخواست وثیقه برای آن ملک بدهید. با این حال، مگر اینکه قرارداد یا توافق شما صراحتاً هزینه یا رهنی برای زمین ایجاد کند، آن بدهی معمولاً فقط یک حق شخصی است - شما به پول بدهکار هستید، اما در خود زمین سهمی ندارید. وثیقه‌ای که بر این اساس ارائه شود ممکن است آسیب‌پذیر باشد و شما را در معرض مسئولیت قرار دهد.

وجه مشترک این موقعیت‌ها، عدم تطابق بین نحوه استفاده مردم از زبان در زندگی روزمره و نحوه طبقه‌بندی منافع زمین توسط قانون است. عباراتی مانند «علاقه به ملک» یا «سهم خانه» در مکالمه به طور نامنسجم استفاده می‌شوند، اما در قانون حق شرط به چیزی کاملاً خاص اشاره دارند. شکاف بین این دو می‌تواند افراد خیرخواه را به سمت حق شرط‌هایی سوق دهد که سیستم برای پشتیبانی از آنها طراحی نشده است.

این بدان معنا نیست که افراد در این موقعیت‌ها بدون راه‌حل هستند. بلکه به این معنی است که راه‌حل‌های آنها در جای دیگری نهفته است: رویه‌های حقوق خانواده، دعاوی قراردادی، اقدامات منصفانه یا مذاکرات مرتبط با توافق گسترده‌تر. اخطار ابزاری جامع برای بیان ناعادلانه بودن چیزی نیست. این یک وسیله فنی برای ثبت و محافظت از نوع خاصی از حق است.

قبل از اینکه فرض کنید حق شرط دارید، بهتر است وضعیت خود را با چند سوال مقایسه کنید: آیا ما چیزی را امضا کرده‌ایم که به هزینه یا وثیقه‌ای برای زمین اشاره داشته باشد؟ آیا من در قیمت خرید یا بهبود ملک به گونه‌ای مشارکت داشته‌ام که نشان دهد قصد مالکیت مشترک داشته‌ایم؟ آیا سند امانی یا سند دیگری وجود دارد که به من حق شرط بدهد؟ اگر پاسخ صادقانه «نه» باشد، این احتمال وجود دارد که حق شرط شما، هر چقدر هم که مهم باشد، از آن نوع نباشد که بتوان آن را به عنوان حق شرط در نظر گرفت.

درک این مرز می‌تواند مانع از تشدید اختلاف با ابزاری شود که ممکن است مناسب نباشد، و از پذیرش خطر طرح اخطاری که دادگاه بعداً به این نتیجه می‌رسد که هرگز نباید مطرح می‌شد، جلوگیری کند.

اعلامیه: این مقاله صرفاً جهت اطلاع‌رسانی عمومی تهیه شده و مشاوره حقوقی نیست. از آنجا که هر موضوع ملکی متفاوت است، قبل از هرگونه تصمیم‌گیری، باید مشاوره‌ای متناسب با شرایط خود دریافت کنید. برای بررسی وضعیت خود، با JKA & Co Conveyancing تماس بگیرید تا مشاوره متناسب با شرایط خود دریافت کنید.

قبلی
قبلی

فقط به خاطر اینکه خانوادگی است، آن را یک انتقال «ساده» ندانید

بعدی
بعدی

در نیو ساوت ولز درخواست اخطار ندهید، مگر اینکه «دلیل منطقی» را متوجه شده باشید